اندکی سایه

شنبه 5 اسفند 1396 ساعت 11:32

ادامه ات می دهیم

نسرین بالا رفت از آن. شجاع بود. ایستاد. قوی و محکم. روسری سف.یدش را به سیخ کرد. تحسینش کردیم و ماجرا از همان جا شروع شد. دو هفته از آن ماجرا گذشت. همه فکر کردند تمام شده. دومین مان شروع کننده ی جرئت دختران شجاع دیگر بود. به یاری مان مردانی هم به پا خاستند. کم و بیش در آرامش داشت ادامه می یافت که آن موفرفری به قول برو.مند ماجرا را به نام خودش ثبت کرد تمام کرد. سوأ استفاده کرد. که گفت او بوده که چهار.شنبه های س.فید را راه انداخته و این بالا رفتن ها همگی در چهارشنبه رخ داده که نداده بود ما هر روز شاهد این ماجراها بودیم. گفت او بوده برنامه ریز این اتفاقات. که نشان به نشان آن شال ها و روسری های سف.ید روی سیخ های دختران.

دوستش ندارم. می شناسمش جورهایی. آن موقع ها هم که توی دانشکده هر اتفاق و هر حادثه ای که کمی شجاعت در آن و زنانگی در آن بود به نام خودش ثبت می کرد. کاره ای نبود اما بلد کار بود. می دانست که چطور از آب گل آلود ماهی بگیرد. بلد بود که چطور همه چیز دفاع از حقوق زنان را به نام خودش مصادره کند. مقنعه سفت می کرد و موهاش را زیر مقنعه قایم می کرد و می رفت مجلس. می رفت صدا و سیما. دنبال روابط بود. همین کشاندش بالا. که بعدش دختر شالی زد از ایران بیرون. گاهی فکر می کنم این شجاعت ها این سختی انجام ها چرا به نام دیگری تمام می شود وقتی حرکتی خودجوش است. وقتی کسی پشتش نبوده. وقتی خود گیرنده ها اعتراف می کنند که این جسارت این شجاعت ممکن نیست مگر کشنده ی چیزی باشی. از بازجو.ها بپرسید که چرا مدام از دستگ.یرشده ها می پرسیدند چی می کشی؟ اولش فقط یک اعتراض بود و قرار نبود چیزی بشودْ ولی حالا که شدهْ ادامه ات می دهیم.

ماجرای کارگردان صدا مردانه ی چشم ترسناک یک ماجرای چند.ش ( از کلمات خودش استفاده کردم) دیگر بود. او که خود چندین سال است با کسی که از خودش چندین سال کوچکتر است ازد.واج سف.ید داشته یا با حجاب داشتن مسئله داشته چرا؟ مگر آن پسله مسله ها چیزکی باشد. حرف و حدیث و حمایتی. همیشه پای یک جر.یان در میان است. یاد آن کل بدن تتو شده افتادم که آرزو داشت در برج میلا.د کنس.رت داشته باشد و برای این آرزو له له می زد. که زد و با سلطان خر.اسان بیعت کرد و شد آنچه که شد.

و حالا. نمی دانم آن کل.یپ پلیس مرد و آن دخت.ر خیا.بان ان.قلاب را دیده اید یا نه. اسفناک است. فاجعه است. جامعه ی کثافت مال ما به کجا می رود؟ توحش تا به کجا؟ چرا این قشر تنها را کسی در نمی یابد؟ کسی که زاده ی این تن است. همه ی ما زاده ی این تن های تنهاییم. این جنس که ستم ها بر او رفته. تاریخ گواه است. حال دلم خوش نیست. یاد آن لگد و آن افتادن دیوانه ام می کند. نمی نویسم چیزی. بس است.

نظرات (1)
+ میله بدون پرچم
جواب یکی از سوالات بی‌شمار متن: به قهقرا می‌رود!
دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 18:14
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متاسفانه متاسفانه و هزاران بار اظهار تاسف
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.